ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
267
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
بگيرم - براى جنگ با تو از ختائيان و تركان ديگر يارى خواهم خواست . من سرگرم سوگوارى در مرگ پدر و روشن ساختن وضع شهرهاى خود بودم و همين گرفتارى سبب شد كه فرصت جلوگيرى از هجوم شما را نيافتم و گرنه از دفع شما و گرفتن شهرهاى شما در خراسان و ساير نواحى عاجز نيستم . » سلطان غياث الدين در پاسخ سلطان محمد خوارزمشاه به زبانبازى پرداخت كه در رد و بدل پيك و پيام چند روزى سپرى شود تا برادرش ، شهاب الدين ، با لشكريان خويش از هند برسد . چون خود غياث الدين به سبب چيرگى نقرس ناتوان بود و از او كارى بر نمىآمد . سلطان محمد خوارزمشاه همين كه از انديشه غياث الدين آگاه شد ، به علاء الدين غورى كه نايب غياث الدين در خراسان بود پيام فرستاد و دستور داد كه از نيشابور برود و او را ترساند كه چنانچه نرود زيان خواهد ديد . علاء الدين ، در اين باره نامهاى به سلطان غياث الدين نگاشت و او را از گرايش مردم شهر به خوارزميان آگاه ساخت . سلطان غياث الدين در پاسخى كه داد ، به او دلگرمى و قوت قلب بخشيد و وعده داد كه لشكرى را براى يارى و دفاع از وى بفرستد . خوارزمشاه لشكريان خويش را گرد آورد و در نيمه ماه ذى الحجه سال 597 از خوارزم حركت كرد . همين كه به نسا و ابيورد رسيد ، هندوخان - پسر برادرش ،